تبليغاتX
جلسه خادم الرضا عليه السلام s
 

جلسه خادم الرضا عليه السلام





شهر نور
عدالت اجتماعی علی(ع)

امام علی (ع)

در زمان خـلافـت خـلیفه دوم، شخصى ادعایى نسبت به حضرت امیرالمؤ منین على(علیه‎السلام) داشت و بنا شد در حضور خلیفه رسیدگى شود.

مدّعى حاضر شد و خلیفه خطاب به امام على(علیه‎السلام) گفت:

اى اباالحسن در كنار مدّعى بنشین تا اختلاف را حل كنم .

خلیفه دوم در این موقع آثار ناراحتى را در سیماى حضرت امیرالمؤمنین على(علیه‎السلام) دید و گفت:

اى على! از این كه تو را در كنار دشمن قرار دادم ناراحتى؟

امام على(علیه‎السلام) فرمود:

نه بلكه از آن جهت كه در رفتارت نسبت به ما دو نفر عدالت را رعایت نكردى نگران و ناراحت شدم، زیرا او را با نام صدا كردى و مرا با كنیه و لقب (ابوالحسن) خواندى(1)، ممكن است طرف دعوا نگران شود که به عدالت قضاوت نشود.

 پی‎نوشت:

1- شرح ابن ابى الحدید، ج 17، ص 65 .

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388;ساعت 9:38 قبل از ظهر;  توسط سيد محمد سجادي; 
به مناسبت ولادت حضرت علی(ع)
  • | لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388;ساعت 9:37 قبل از ظهر;  توسط سيد محمد سجادي; 
    وصیت حضرت زهرا به حضرت على(‏علیهماالسلام)

    یا فاطمه الزهرا (س)

    در آخرین لحظات حیات حضرت زهرا(علیهاالسلام) وقت آن رسیده بود كه ایشان رازهایى را كه در این مدت در سینه نهان داشته بود در قالب وصیت‏هاى لازم الاجراء با همسرش درمیان بگذارد. از این رو، عرضه داشت:

    پسر عمو! من خبر مرگ خویش را دریافت كرده‏ام و لحظه به لحظه به زمان دیدار پدر بزرگوارم نزدیك‏تر مى‏شوم، اكنون تو را به انجام خواسته‏هایى كه در دل دارم سفارش مى‏كنم.

    امام علی(‏علیه‎السلام) به او فرمود: دخت رسول خدا(صلى الله علیه و آله)! هر چه دوست دارى سفارش ‏كن .

    امام‏ بر بالین زهرا نشست و از افراد حاضر در خانه خواست خارج شوند و سپس فاطمه زهرا (علیهاالسلام) لب به سخن گشود و عرضه داشت:

    پسر عمو! بر این باورم از آن زمان كه زندگى خود را با تو آغاز كردم، در خانه‏ات دروغ نگفتم و به تو خیانت نورزیدم و از اطاعتت سر بر نتافتم؟

    امام فرمود:

    حاشا! از چنین چیزى فاطمه جان! تو به عظمتِ خداوند آگاه‏تر و فردى نكوكارتر و پروا پیشه‏تر و گرامى‏تر و ترس و بیم تو از خدا بیشتر از آن است كه من تو را بر نافرمانى‏ات مورد نكوهش قرار دهم. جدایى و از دست دادنت برایم بس دشوار است، ولى راه گریزى از آن نیست، به خدا سوگند! با رفتنت مصیبت جانسوز رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را یك بار دیگر برایم تازه كردى، بارِ جدایى و رحلتِ تو فوق‎العاده سنگین است، همه از خداییم و به سوى خدا باز مى‏گردیم، مصیبت و فراق تو آنقدر اندوه‎بار است كه سخت‏تر و دردناك‏تر و رنج‎آورتر و غم‏انگیزتر از آن وجود ندارد! مصیبتى است كه عزا و مصیبتى فراتر از آن نمى‏توان سراغ داشت.

    اجازه ندهى هیچ یك از افرادى كه در حقم ستم روا داشتند در تشییع جنازه‏ام حاضر شوند.

    سپس لحظاتى هر دو گریستند و امام‏ سر مبارك فاطمه‏(علیهاالسلام) را بر سینه نهاد و آنگاه فرمود:

    (فاطمه جان!) هرگونه وصیتى مى‏خواهى به من سفارش كن، به وصیّت‏هایت مو به مو عمل خواهم كرد و هر چه را به من فرمان داده‏اى به انجام مى‏رسانم، و فرمان تو را بر كار خود ترجیح مى‏دهم.

    زهراى مرضیه‏(علیهاالسلام) عرضه داشت:

    پسر عمو! خداوند از ناحیه من به تو پاداش خیر عنایت كند، نخستین وصیّتم این است كه پس از من زنى را به ازدواج خویش درآورى... زیرا مردان بدون زن نمى‏توانند ادامه زندگى دهند .

    و سپس معروض داشت:

    سفارش بعدى‏ام این است كه اجازه ندهى هیچ یك از افرادى كه در حقم ستم روا داشتند در تشییع جنازه‏ام حاضر شوند، زیرا آنان دشمنانِ خدا و رسولند و رخصت ندهى هیچ كدام از آنان یا هوادارانشان بر جنازه‏ام نماز بگزارند و شبانگاه، آن زمان كه دیدگان مردم آرامش یافت و چشم‏ها به خواب رفت، مرا به خاك بسپار. (1)

    ابن عباس وصیت نوشته شده‏اى را از آن مخدّره روایت كرده كه در آن آمده است:

    این وصیت فاطمه دخت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) است و گواهى مى‏دهد معبودى جز خداى یكتا نیست و محمد(صلى الله علیه و آله) بنده و فرستاده اوست، بهشت و جهنّم حق است و روز قیامت بى تردید فرا خواهد رسید و خداوند در آن روز مردگان را از قبرها برمى‏انگیزاند و زنده مى‏كند. على جان! من فاطمه دختر محمدم، خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت از افتخار همسرى‏ات برخوردار باشم، تو از دیگران به من سزاوارترى، مرا شبانه حنوط نما و غسل بده و كفن كن و بر جنازه‏ام نماز بگزار و در تاریكى شب به خاكم بسپار، و هیچ كس را خبر نكن، تو را به خدا مى‏سپارم و تا دیدار روز قیامت به فرزندانم درود و سلام مى‏فرستم.(2)

     پی‎نوشت‎ها:

    1- روضة الواعظین، 151/ 1.

    2- بحار الانوار، ج 43، ص 214.

    تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی

    | لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388;ساعت 8:27 قبل از ظهر;  توسط سيد محمد سجادي; 
    کدام تفکر از عبادت یک سال بالاتر است

    آیت الله العظمی بهجت

     

    آقای قدس می گوید:

    « روزی آقا می فرمود: یکی از علمای بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب پسر نوجوانش را که در اطاق آقا خوابیده بود صدا زد و گفت: برخیز و چند رکعت نماز شب بخوان. پسر پاسخ داد: چشم.

    آقا مشغول نماز شد و چند رکعت نماز خواند. ولی آقا زاده بر نخاست. مجدداً آقا او را صدا زد که: پسرم، پا شو چند رکعت نماز بخوان. باز پسر گفت: چشم.

    آقا مشغول نماز شد ولی دید فرزندش از رختخواب بر نمی خیزد، برای بار سوم او را صدا زد. پسر گفت: حاج آقا، من دارم فکر می کنم، همان فکری که درباره آن در روایت آمده است که: امام صادق علیه السلام می فرماید:

    « تفکر ساعة خیر من عباده سنه: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است. »

    آیت الله العظمی بهجت فرمودند: آقا پرخاش کرد و فرمود: ... و خود آیت الله بهجت کلمه را بر زبان جاری نکرد، ولی ما همه فهمیدیم که آن بزرگ مرد فرموده بود: پدر سوخته، آن فکری از عبادت یک یا شصت سال بهتر است که انسان را به خواندن نماز شب وادارد، نه اینکه انسان وقت نماز شب دراز بکشد و فکر بکند و به این بهانه از خواندن آن شانه خالی کند. »

     منابع:

    رضا باقی زاده، برگی از دفتر آفتاب: شرح حال شیخ السالکین حضرت آیت الله العظمی بهجت

    سید مهدی ساعی، به سوی محبوب: دستورالعملها و رهنمودهایی از شیخ الفقها والمجتهدین، عارف ربانی حضرت آیه الله العظمی بهجت مدظله العالی

    سایت تبیان

    | لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388;ساعت 10:22 قبل از ظهر;  توسط سيد محمد سجادي; 
    سال نو مبارک

     نور و نوروز 
     سوز و نوروز 
     نوروز پیروز 
     دیروز و نوروز 
     گل و نوروز 
     صدای نوروز 
     سیمای نوروز 
     سفر نوروز 
     نوروز و هفت سین 
     نوروز و آسمان زمین 
     نوروز و زمین آسمان 
     نوروز و سفره مردمان 
     نوروز و نوباوگان 
     تصاویر ویژه 
     Screensaver 

    منبع:سایت تبیان

    | لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388;ساعت 10:25 قبل از ظهر;  توسط سيد محمد سجادي; 
    تسليت ايام عزاداري امام حسين و 72يار باوفاي ايشان و روز تاسوعا و چند رويداد مهم در آن
    با سلام و عرض خسته نباشيد

    شهادت ابا عبدالله الحسين و ياران وفادار ايشان بر شما عزيزان ولايت مدار تسليت باد و درروز تاسوعا التماس  دعاي ويژه از شما عزيزان كه درحرم حضور داريد، دارم .

    روز تاسوعا

    روز نهم ماه محرم که معروف به تاسوعا است، آخرين روزي بود که امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درک کرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايي برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامي همچون بسياري از مسلمانان سراسر گيتي، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقي دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامي داشته و به سوگواري مي پردازند.

    تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از کرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

    آن سردار فداکار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت که او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و کودکان تشنه کام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به کودکان برساند.

    خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را کجا مي‏توان يافت و اين همه فداکاري مگر در واژه ميگنجد و با کلام قابل بيان است؟

    دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

    در اين روز مهم ، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين کربلا واقع گرديد که به آن ها اشاره مي کنيم:

    1-  ورود شمر به کربلا

    شمر بن ذي الجوشن که در دشمني به اهل بيت عليهم السلام پيش قدم تر از ديگران بود و با حرارت ويژه اي در واقعه کربلا حضور بهم رسانيد، نامه شديد اللحن عبيدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانيد و او را از منظور عبيدالله باخبر گردانيد.

    پسر سعد که نسبت به صلح با امام حسين عليه السلام خوشبين بود و در اين راه تلاش زيادي به عمل آورده بود، يک باره در برابر نامه عبيدالله قرار گرفت و راه گريزي براي خود نيافت. او علي رغم ميلش يا با امام حسين عليه السلام مي بايست نبرد مي کرد و يا فرماندهي را از دست مي داد و براي هميشه از دست يابي به حکومت ري محروم مي شد.

    پذيرفتن هر يک از اين دو راه براي او دشوار بود، ولي حب رياست و هواي نفس ، چنان بر وي غلبه يافته بود که بدون در نظر گرفتن قيامت و موقعيت ديني و اجتماعي امام حسين عليه السلام و قرابت وي با پيامبر صلي الله عليه و آله ، راه نخست را انتخاب کرد و با اين نيت که مي توان امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد ولي پس از آن ، توبه کرد و در پيش ‍ گاه جدش محمد مصطفي صلي الله عليه و آله درخواست بخشش نمود؛ ولي اگر حکومت ري را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسيد، تصميم گرفت که فرمان عبيدالله را اجرا کند و با امام حسين عليه السلام به نبرد بپردازد. به همين جهت سپاهيانش را آرايش داد و آنان را آماده حمله نمود.

    2 – امان نامه براي ابوالفضل العباس عليه السلام

    شمر، که فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر کليدي و پليد واقعه کربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اي از عمر بن سعد براي چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعني عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدري امام حسين عليه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوي و حقيقت طلب امام حسين عليه السلام جدا سازد.

    ام البنين ، همسر حضرت علي عليه السلام داراي چهار فرزند دلاور و فداکار بود که همگي در رکاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در کربلا حاضر بودند.
    حضرت عباس عليه السلام که بزرگترين آنان است ، از شهرت به سزايي برخوردار بود. وي به خاطر جمال زيبا، قامت موزون ، دلاوري ، غيرت و شجاعت بي مانندش ، به (( قمر بني هاشم )) معروف شده بود.

    ام البنين از قبيله بني کلاب بود که شمر بن ذي الجوشن نيز به همين تبار انتساب پيدا مي کرد. بدين جهت در عصر تاسوعا به نزديکي خيمه گاه امام حسين عليه السلام آمد و با صداي بلند فرياد زد: خواهرزادگانم کجايند؟

    امام حسين عليه السلام که منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليکن با شما قرابت و خويشي دارد.

    حضرت عباس عليه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتي ديگر شعله هاي جنگ برافروخته مي گردد و از ياران حسين بن علي عليه السلام زنده نمي ماند. من براي شما امان نامه اي از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين که دست از ياري برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترک کنيد.

    حضرت عباس عليه السلام که کانون وفاداري و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست هاي تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اي دشمن خدا، ما را دستور مي دهي که از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاک آنان درآوريم . آيا ما را امان مي دهي ولي براي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله اماني نيست؟

    شمر از پاسخ دندان شکن فرزندان ام البنين ، خشمناک شد و به خيمه گاه خويش برگشت . هم چنين روايت شده است : در ميان سپاه عمر بن سعد، فردي بود به نام ((عبدالله بن ابي محل بن حزام )) که برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وي هنگامي که با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اي از عمر بن سعد براي آنان گرفت و به واسطه غلامش ((کزمان )) براي آنان ارسال کرد. او ، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دايي شان باخبر گردانيد. حضرت عباس عليه السلام و برادرانشان به وي گفتند: به پسر دايي ما سلام برسان و بگو که ما نيازي به امان نامه شما نيست . امان خدا، بهتر است از امان شما.


    3-  فرمان حمله عمومي

    عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس کرد، اگر در مبارزه با امام حسين عليه السلام تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر به جاي او به فرماندهي سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلي و با دست پاچگي تمام فرمان حمله عمومي به سوي خيمه هاي امام حسين عليه السلام را صادر کرد.

    وي با گفتن (( يا خيل الله ارکبي و بالجنة ابشري )) تلاش ‍ نمود تا کردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت کند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلي الله عليه و آله دچار سردرگمي و سستي و پراکندگي گردند. سپاه کفر پيشه عمر بن سعد، يک پارچه به حرکت درآمده و به سوي خيمه هاي امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.

    امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروي خيمه هاي خود مشاهده نمود.

    آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين علي عليه السلام را طلبيد و وي را به همراه بيست تن از ياران فداکارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوي سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات کرده و علت آتش افروزي هاي بي حاصل آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديک شد و از سرکردگان آنان پرسيد:

    منظور شما از اين حرکت بي جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است که بايد بر شما عرضه کنيم و آن اين است که يا در طاعت او درآييد و با وي بيعت کنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

    حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدري تامل کنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم .

    حضرت عباس عليه السلام ، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وي فرمود: به سوي ايشان برو و از آنان مهلت بخواه که امشب را صبر کنند و کار نبرد را به فردا واگذار کنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقداري بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مي داند که من به راز و نياز با وي و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم .

    حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد که مظنون به مسامحه کاري شده بود و شمر را رقيب خود مي ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براي حسين ، ديگر مهلتي نيست !

    ليکن برخي از فرماندهان سپاه ، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض کرده و گفتند: اگر سپاهيان کفر و شرک از ما مهلت مي خواستند، ما دريغ نمي کرديم ولي مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلي الله عليه و آله دريغ مي ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد که يک شب را به شما مهلت دادم ولي بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله کار را به شمشير مي سپاريم . در اين هنگام ، آرامش نسبي حاکم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد شدند.

    منبع : پايگاه اطلاع رساني حوزه علميه خواهران

    | لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه 14 دی1387;ساعت 6:29 بعد از ظهر;  توسط مهدي صفدري نسب;